اخبار و مقالات
تحلیل محققین دانشگاه مک گیل از منظر علوم شناختی
روایت و داستان پردازی چگونه در مغز ما جا خوش میکند؟
تحلیل محققین دانشگاه مک گیل از منظر علوم شناختی
- 14 آبان 1404
- ارسال شده توسط: سبحان هوشیار
- دسته بندی: علوم شناختی

خرد و خیال – بر اساس یکی از جدیدترین تحقیقات در دانشگاه مک گیل شیوهی روایتگری و داستان سرایی ما میتواند مسیرهایی متفاوتی را در مغز طرف مقابل فعال کند و تعیین کند که چه چیزی از یک رویداد در خاطر او بماند.
تهیه کننده گزارش: احسان رخشانی
وقتی کسی برایمان ماجرایی را تعریف میکند، بسته به شیوهی روایتش، ممکن است بخشهایی از داستان در ذهنمان پررنگتر بماند. گاهی احساسات شخصیتها در یادمان میماند، گاهی رنگها، صداها یا جزئیات صحنهها. پژوهشی تازه از دانشگاه مکگیل در کانادا نشان میدهد این تفاوت تصادفی نیست، بلکه بازتابی از نحوهی فعالیت شبکههای حافظه در مغز ماست. به بیان سادهتر، شیوهی روایت، مسیرهایی متفاوت در مغز فعال میکند و تعیین میکند که چه چیزی از یک رویداد در خاطر ما میماند.
بر اساس گزارشی که وبسایت علمی Neuroscience News به نقل از انجمن علوم اعصاب آمریکا (SfN) منتشر کرده است، این تحقیق به سرپرستی دکتر سیگنی شلدون انجام شده و نتایج آن در نشریهی معتبر Journal of Neuroscience منتشر شده است. پژوهشگران در این مطالعه کوشیدند پرسشی بنیادی را پاسخ دهند: آیا نوع توصیف یک رویداد — مفهومی یا حسی — میتواند الگوهای حافظه و یادآوری را در مغز تغییر دهد؟ برای این منظور، آنها مجموعهای از داستانهای کوتاه طراحی کردند که همگی هستهی روایی واحدی داشتند؛ مثلاً رفتن به فروشگاه یا دیدار با دوستی قدیمی. تفاوت اصلی میان این داستانها در نوع جزئیاتی بود که به آن افزوده شده بود. گروهی از داستانها با جزئیات مفهومی (conceptual) روایت میشدند، یعنی بر احساسات، افکار و تفسیر شخصیتها از موقعیت تأکید داشتند؛ در حالی که گروه دیگر با جزئیات ادراکی(Perceptual ) نوشته شده بودند و بر جنبههای حسی تجربه — مانند رنگها، صداها، بوها یا شکل ظاهری اشیا — تمرکز داشتند.
تصویربرداری fmri از مغز ۳۵ داوطلب
۳۵ داوطلب در حالی که در دستگاه تصویربرداری عملکردی مغز (fMRI) قرار داشتند، به این روایتها گوش دادند. این فناوری امکان میدهد تا پژوهشگران ببینند در لحظهی شنیدن هر داستان، کدام بخشهای مغز فعال میشوند و چگونه میان آنها ارتباط برقرار میشود. پس از شنیدن داستانها، شرکتکنندگان باید جزئیات روایات را به خاطر میآوردند تا مشخص شود کدام شیوهی روایت در ایجاد حافظهی دقیقتر مؤثرتر بوده است.
نتایج این آزمایش تصویری جالب و چندلایه از عملکرد مغز به دست داد. زمانی که شرکتکنندگان به روایتهای مفهومی گوش میدادند، بخش پیشین هیپوکامپ — که نقشی اساسی در شکلگیری حافظه دارد — با شبکهای از نواحی مغزی در ارتباط بود که در روانشناسی عصبی به آن شبکهی حالت پیشفرض (Default Mode Network یا DMN) گفته میشود. این شبکه زمانی فعال میشود که انسان درگیر تفکر درونی، یادآوری گذشته، خیالپردازی یا تفسیر معناست. از سوی دیگر، وقتی شرکتکنندگان به روایتهای ادراکی گوش میدادند، هیپوکامپ با نواحی حسی و ادراکی قشر مغز، از جمله بخشهای جداری و گیجگاهی جانبی، ارتباط بیشتری نشان میداد؛ نواحیای که در پردازش اطلاعات دیداری و شنیداری نقش دارند.
نکتهی مهمتر آن بود که همین الگوهای متفاوتِ ارتباط مغزی میتوانستند پیشبینی کنند افراد کدام نوع از جزئیات را بهتر به خاطر خواهند آورد. کسانی که هنگام شنیدن روایتهای مفهومی فعالیت بیشتری در شبکهی درونزاد مغز داشتند، جزئیات معنایی و خط داستان را بهتر به یاد میآوردند؛ در حالی که فعالتر بودن شبکههای حسی در شنیدن روایتهای ادراکی باعث میشد جزئیات تصویری و صوتی دقیقتر در حافظه بماند. به عبارت دیگر، نوع روایت، مسیر رمزگذاری حافظه را در مغز تعیین میکرد.
نتایج تحقیق ؛ مغز ما شنونده منفعل نیست
دکتر شلدون در گفتوگو با انجمن علوم اعصاب (SfN) تأکید میکند که این یافتهها میتواند به درک بهتر تفاوتهای فردی و سنی در حافظه کمک کند. او میگوید: «تحقیقات زیادی نشان دادهاند که گروههای سنی مختلف در استفاده از سیستمهای حافظه تفاوت دارند. مثلاً افراد مسنتر تمایل دارند از سیستم حافظهی مفهومی بهره بگیرند، در حالی که جوانترها بیشتر از سیستم حافظهی ادراکی استفاده میکنند. اگر چنین الگویی درست باشد، میتوان از آن برای بهبود آموزش یا انتقال اطلاعات در گروههای مختلف استفاده کرد؛ برای مثال، روایتهای احساسی و معنایی برای بزرگسالان مؤثرتر است، در حالی که روایتهای تصویری و حسی برای نوجوانان و جوانان بهتر به خاطر سپرده میشوند.»
این پژوهش از یک سو درک ما را از کارکرد حافظهی روایی در مغز گسترش میدهد و از سوی دیگر، افقهایی تازه برای کاربرد در حوزههایی مانند آموزش، روانشناسی ارتباط، و حتی هنر داستانگویی میگشاید. اگر مغز انسان به شیوهی متفاوتی به انواع روایت پاسخ میدهد، میتوان با آگاهی از این تفاوتها، پیامها و محتواها را هوشمندانهتر طراحی کرد تا در ذهن مخاطب ماندگار شوند.
به زبان ساده، مغز ما تنها شنوندهی منفعل نیست؛ بلکه بسته به نوع روایت، مسیرهای عصبی متفاوتی را برای درک و بهخاطرسپاری فعال میکند. وقتی داستانی را از دریچهی احساسات و معانی بشنویم، حافظهای مفهومیتر در ذهنمان شکل میگیرد؛ و وقتی آن را با تمرکز بر رنگها، صداها و جزئیات حسی تجربه کنیم، تصویری ادراکیتر از آن در مغزمان حک میشود. شاید همین راز ماندگاری بعضی داستانها و فیلمها در ذهن ماست — آنهایی که هم معنا دارند و هم تصویر.
منبع: سایت نورو ساینس نیوز
دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ
[vc_row full_width=”” parallax=”” parallax_image=””][vc_column width=”1/1″][vc_widget_sidebar sidebar_id=”default”][/vc_column][/vc_row]