اخبار و مقالات
پژوهشی شناختی درباره ریشههای باور به شبهعلم و نیاز به تفکر انتقادی
چرا برخی افراد زودتر در برابر شبه علم قانع میشوند؟
پژوهشی شناختی درباره ریشههای باور به شبهعلم و نیاز به تفکر انتقادی
- 3 اسفند 1404
- ارسال شده توسط: سبحان هوشیار
- دسته بندی: تفکر نقادانه

این متن برگرفته و خلاصهای از مقالهای پژوهشی منتشرشده در Scientific Reports (2021) با عنوان: “Believers in pseudoscience present lower evidential criteria” است که درباره چرایی گرایش به شبه علم توسط خاویر رودریگز‑فریرو و ایتساسو باربریا از دانشگاه بارسلونا نگاشته شده است.
تهیه مطلب: دکتر فاطمه حسیننژاد
صحنهای روزمره، پرسشی عمیق
فرض کنید دو نفر با یک ادعای بحثبرانگیز روبهرو میشوند: یکی میگوید «هنوز شواهد کافی نداریم» و دیگری پاسخ میدهد «واضحه که درسته».
این تفاوت از کجا میآید؟ آیا مسئله فقط سطح دانش است یا چیزی عمیقتر، مثل نحوه تصمیمگیری درباره کافی بودن شواهد؟ این مقاله دقیقاً به همین جنبه کمتر دیدهشده میپردازد.
ایدهی محوری: چه زمانی تصمیم میگیریم شواهد کافی است؟
معیار کفایت شواهد
معیار شواهد یعنی اینکه فرد چه مقدار اطلاعات لازم میداند تا به یک نتیجه برسد.
افرادی که معیار شواهد پایینی دارند، زودتر تصمیم میگیرند، دادههای کمتری جمعآوری میکنند و با اطمینان بیشتری نتیجهگیری میکنند.
این سبک تصمیمگیری با سوگیری «جهش به نتیجه» همراه است، یعنی تمایل ذهن به نتیجهگیری سریع بر پایه اطلاعات محدود.
پرسش این پژوهش آن است که آیا باور به شبهعلم هم از همین الگوی شناختی تغذیه میکند؟
بیشتر بخوانید: مدخل تفکر انتقادی در دانشنامه فلسفه استنفورد (۱)
شبهعلم از نگاه شناختی
در این مقاله، شبهعلم نه صرفاً به عنوان باور غلط، بلکه به عنوان مجموعهای از ادعاهای غیرعلمی که ظاهری علمی به خود میگیرند، در نظر گرفته شده است.
نویسندگان نشان میدهند که این باورها اغلب با پدیدهای به نام توهم رابطه علّی همراهاند، یعنی احساس وجود رابطه علت و معلولی میان رویدادهایی که در واقع مستقلاند.
روش پژوهش: سنجش صبر شناختی
پژوهش شامل دو آزمایش مستقل است که هر دو میزان جمعآوری شواهد قبل از تصمیمگیری را میسنجند.
آزمایش مهرهها
شرکتکنندگان مهرهها را یکییکی مشاهده کرده و خودشان تصمیم میگیرند چه زمانی اطلاعات کافی است. افراد با باور شبهعلمی قویتر زودتر تصمیم گرفتند و شواهد کمتری جمعآوری کردند.
آزمایش موش و تله
در این آزمون، شرکتکنندگان باید قانون پنهان یک بازی را کشف کنند و هر زمان که بخواهند میتوانند متوقف شوند.
نتیجه نشان داد که افراد باورمند به شبهعلم تلاش کمتری کردند اما فرضیههای نادرست بیشتری پذیرفتند.
یافتههای کلیدی تحقیق
باور به شبهعلم با جمعآوری شواهد کمتر همبستگی دارد. این الگو حتی در موقعیتهای کاملاً خنثی مشاهده میشود.
مسئله موضوع یا محتوا نیست؛ سبک استدلال اهمیت دارد. توقف زودهنگام در جستوجوی شواهد شاخصی قوی از این سبک فکری است.
پیامدهای کاربردی پژوهش
آموزش تفکر انتقادی
اصلاح باورهای شبهعلمی فقط با ارائه اطلاعات درست ممکن نیست. باید به افراد آموخت که چگونه شواهد را تدریجی جمع کنند، چه زمانی دادهها ناکافیاند و چگونه در برابر وسوسه نتیجهگیری زودهنگام مقاومت کنند.
مداخلات شناختی
نویسندگان پیشنهاد میکنند آموزش سوگیریهای شناختی، تمرینهای نمونهگیری و آموزش اصول ساده آمار و عدم قطعیت میتواند معیار شواهد را بالا ببرد و بازنگری باورها را تسهیل کند.
سخن پایانی
این پژوهش نشان میدهد باور به شبهعلم بیشتر ناشی از روش تصمیمگیری درباره کفایت شواهد است تا سطح دانش یا آگاهی فرد. افرادی که معیار شواهد پایینتری دارند، زودتر نتیجهگیری میکنند و حتی در موقعیتهای خنثی، دادههای محدود را کافی میدانند.
نتیجه مهم آن است که مسئله نه «باور به چه چیزی»، بلکه «چه زمانی شواهد کافیاند» است.
بر این اساس، مقابله با شبهعلم تنها با ارائه اطلاعات درست کافی نیست؛ مداخلات مؤثر باید شناختی باشند: آموزش تفکر نقادانه، آشنایی با سوگیریهای ذهنی، تمرین جمعآوری تدریجی دادهها و تحمل عدم قطعیت.
به بیان دیگر، در جهانی پر از اطلاعات و ادعاهای شبهعلمی، توانایی مکث، پذیرش تردید و گفتن «نمیدانم» گاهی دقیقترین و ایمنترین پاسخ است.
منبع: سایت نیچر
دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ
[vc_row full_width=”” parallax=”” parallax_image=””][vc_column width=”1/1″][vc_widget_sidebar sidebar_id=”default”][/vc_column][/vc_row]